پرهام در پارک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 17:33  توسط علیرضا
|
پرهام به کلاس اول رفت این دفترچه خاطرات اوست میخواهم نقاشی هایش نوشتهایش
رادر پستهای بعدی او بگذارم.
+ نوشته شده در شنبه سوم مهر 1389ساعت 1:4  توسط علیرضا
|
هروقت یادم میاد در یک برنامه آموزشی تلویزیونی پدر به پسر گفت اون چیه و پسر گفت گنجشک
و متعدد پدر این سوال را تکرار کرد و پسر از فرط عصبانیت داد زد این گنجشک هست چند بار میپرسی
و پدر رفت دفتر خاطراتش را آورد و داد پسر این صفحه را بخواند که من برای صدمین بار به پسرم که
گفتگو آموخته گفتم این گنجشک و او باز پرسید این چیه و من با نرمی و لطافت به او گفتم پسرم
اون گنجشک بغز عجیبی گلویم را میفشارد واز خدا یاری میطلبم که پسرم را اهل کند و برای او
در کامپیوتر خانگی و شخصی ام بازی ماهیگیر را ریختم تا او بازی کند و شادی کند تا من از
این صحنه زیبا و خدایی به وجد بیایم. آمین
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 0:51  توسط علیرضا
|
+ نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 8:53  توسط علیرضا
|
پسرم دیروز نرفت مدرسه و شب تهدیدش کردم اگر شب زود نخوابه فردا صبح زود بلند نمیشه و مثل روز گذشته دوستش ادهم را نخواهد دید و او با یکم سرسختی کودکانه بلاخره خوابید.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 2:8  توسط علیرضا
|
پرهم 2 هفته به مدرسه نرفت امروز بعد از دو هفته که بیمار بود بهبود پیدا کرد وبه مدرسه بازگشت امروز من بردمش.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 11:21  توسط علیرضا
|
پرهام صبحها به بهانه های مختلف دیر میره به مدرسه حتی گاهی وقتها سر یک کفش پوشیدن دقیقها معطل میکنه موکدا با صدای بلند حتما با من باید خداحافظی کنه امروز من به مدرسه بردمش و ظهر مجددا برگردوندمش تغذیه ای که مادرش براش گذاشته بود خورده بود و این یک آرامش خاصی به من میده این کوچولوی با حیای من یکمی خجالتیه.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 0:58  توسط علیرضا
|
پرهام کوچولو یکماه میره به مدرسه و کلمات انگلیسی مانند بلو و یلو را یاد گرفته فردا هم میحواد به گردش علمی به اداره پست بره.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 21:32  توسط علیرضا
|
آخ جون پرهام کوچولو موفق شد همراه پدر برای ثبت نام به مدرسه برود و و در تست قبول شد. هورا اینجا پدر پرهام فکر میکنه یک قهرمان و کار بزرگی کرده و دیگه فعلا وجدانش ناراحت نیست.
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:30  توسط علیرضا
|
بعد از دویدنها و استرس بلآخره من موفق شدم پرهام را در پیش دبستانی ثبت نام کنم خیلی جالب که با من پسرم طی میکنه قرار های مهم میزاره.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 1:47  توسط علیرضا
|